تبليغاتX
فقط فیزیک دوم

فقط فیزیک دوم

تقدیم به همه ی هوادارهای فیزیک

سلام بچه ها لطفا یکم صبر کنید تا همه صفحه کامل شه .

سوال فیزیک ترم 2

 

بازش کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

بخش ششم – گرما و قانون گازها

 

در اين فصل به بررسي گرما و آثار آن مي پردازيم. همچنين به بررسي گرماي ويژه، تغيير حالت مواد و گرماي نهان ذو ب و تبخير پرداخته و با راههاي انتقال گرما و قانون عمومي گازها آشنا مي شويم.

 

دما

دما معياري است که ميزان سردي و گرمي جسمها را مشخص مي کند. يکاي دما درجه سيلسيوس است که با  ْ C  نشان داده مي شود. دما برحسب درجه سيلسيوس را معمولاً با θ نمايش مي دهند. اما يکاي دما در SI  درجه کلوين است که با K  نشان داده مي شود. دما بر حسب کلوين را معمولاً با T  نشان مي دهند. بين K   وْ C  رابطه زير برقرار است:

T (K) = θ(C ْ) + 273

تعبير مولکولي دما

انرژي دروني هر جسم، مجموع انرژيهاي مولکولهاي تشکيل دهنده آن است. افزايش انرژي دروني هر جسم غالباً به صورت افزايش دماي آن جسم ظاهر مي شود پس «دماي هر جسم متناسب است با انرژي جنبشي متوسط مولکولهاي سازنده آن.»

 

گرما و تعادل گرمايي

مي دانيد که گرما مقداري انرژي است که به دليل اختلاف دما بين يک جسم و جسم ديگري که با آن در تماس است مبادله مي شود. با توجه به قانون پايستگي انرژي، مقداري انرژي که جسم با دماي بالاتر از دست مي دهد برابر است با مقدار انرژي که جسم با دماي پايينتر دريافت مي کند. اين مبادله تا زماني که دماي دو جسم يکي شود ادامه مي يابد: زماني که دو جسم هم دما شدند ديگر انرژي اي مبادله نمي شود، در اين حالت دو جسم با هم در تعادل گرمايي و دماي مشترک را «دماي تعادل» مي نامند.

 

گرماي ويژه

گرماي ويژه هر جسم مقدار گرمايي است که بايد يک کيلوگرم از آن جسم داده شود تا دماي آن يک درجه سيلسيوس (يا يک کلوين) افزايش يابد. گرماي ويژه با c نمايش داده مي شود و يکاي آن ْ J/gc مي باشد.

 به اين ترتيب گرماي (Q) لازم براي ايجاد تغيير θ Δ براي جسم  به جرم m و ظرفيت گرمايي ويژه C از رابطه زير به دست مي آيد:

Q =mc  Δ θ = mc(θ2 –θ1)

اگرθ2 ≥ θ1  Þ  Δθ ≥0 Þ  Q ≥0 Þ  دماي جسم بالا رفته است

اگرθ2 ≤ θ1  Þ  Δθ ≤0 Þ  Q ≤0 Þ  دماي جسم کاهش يافته است

براي محاسبه دماي تعادل دو يا چند جسم با گرماي ويژه C1 C2 C3 و ... و جرمهاي m1 m2 m3  و ... با دماهاي اوليه 1θ   2θ  3θ و ... که در تماس کامل با هم قرار گرفته اند مي توانيم مي توانيم حاصل جمع گرماهايي را که با هم مبادله کرده اند مساوي صفر قرار دهيم.

Q1+Q2+Q3 +… = 0

M1c1( θ- θ1)+ m2c2 (θ-θ2) + m3c3(θ  - θ3)+… = 0

گرما سنجي

گرماسنج از يک فلاسک يا ظرفي که به خوبي عايق بندي شده و يک همزن و يک دماسنج تشکيل شده است. درون گرماسنج آب مي ريزند و وقتي دماي فلاسک و همزن و آب يکي شد دما را مي خوانند آنگاه جسم مورد نظر را درون فلاسک مي اندازند تا به تعادل گرمايي برسد و دماي تعادل را مي خوانند. گرماسنج، خود داراي ظرفيت گرمايي است که مربوط فلاسک و همزن و دماسنج است MCF+M’CM+M’’CT = A  ظرفيت گرمايي گرماسنج با داشتن ظرفيت گرمايي ويژه گرماسنج، مي توان گرماي ويژه يک جسم را به کمک گرما سنج تعيين کرد.

 

A(θ – θ1)+ m1c آب (θ – θ1) + m2 c جسم (θ - θ2) = 0

 

حالتهاي ماده

گفتيم که ماده به سه حالت جامد، مايع و گاز يافت مي شود. گذار ماده از يک حالت (فاز) به حالت (فاز) ديگر را تغيير حالت (تغيير فاز) گويند تغيير حالتها معمولاً با گرفتن يا از دست دادن گرما همراهند. به نمودار زير توجه کنيد، تغيير حالتهاي ماده در آن نشان داده شده است.

 

 

 

ذوب و تبخيز و تصعيد گرماگير هستند. انجماد و ميعان و چالش گرماده هستند.

- گرماي نهان ذوب: اگر به جسم جامدي که به دماي ذوب رسيده گرما بدهيم، شروع به ذوب شدن مي کند. اين گرما سبب تغيير دماي جسم نمي شود بلکه صدف تغيير حالت جسم مي شود. از اين رو به اين گرما، گرماي نهان ذوب گويند.

 

- گرماي نهان ويژه ذوب (Lf): مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم جسم جامد در نقطه ذوب داده شود تا به مايع در همان دما تبديل شود.

گرماي نهان ذوب Q = mlf

 

- گرماي نهان ويژه انجماد: فرآيند انجماد عکس فرآيند ذوب است. هر جسم به هنگام انجماد همانقدر گرما از دست مي دهد که به هنگام ذوب مي گيرد.

گرماي نهان انجماد  Q =-  mlf

 

- گرماي نهان ويژه تبخير(Lv): برابر مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم مايع در دماي نقطه جوش داده شود تا به بخار در همان دما تبديل شود.

گرماي نهان تبخير Q = mlv

 

- گرماي نهان ويژه ميعان: فرآيند ميعان عکس فرآيند تبخير است. گرماي نهان ميعان،منفي گرماي نهان تبخير است.

گرماي نهان ميعان Q =  - mlv

در SI يکاي گرماي نهان J/kg  مي باشد.

 

تبخير سطحي

به گريز مولکولهاي مايع از سطح مايع، تبخير سطحي مي گويند. در اثر تبخير سطحي انرژي دروني مايع کاهش مي يابد و در نتيجه دمايش هم کاهش مي يابد. آهنگ تبخير سطحي به عواملي چون دما و مساحت سطح مايع بستگي دارد.

 

اثر تغيير دما بر طول و حجم جسمها

اکثر اجسام در اثر افزايش دما، منبسط مي شوند. اين انبساط به صورتهاي زير است:

1 – انبساط جامدها:

الف) طولي

ب) سطحي

ج) حجمي

2 – انبساط مايعها

3 – انبساط گازها (قانون گازها)

 

 1 – انبساط جامدها

الف) انبساط طولي جامدها: افزايش دما باعث افزايش طول جامدها مي شود. انبساط طولي اجسام مختلف با هم متفاوت است و براي نشان دادن اين تفاوت از کميت ضريب انبساط طولي استفاده مي شود.

 

 

ضريب انبساط طولي (آلفا) عبارتست از افزايش طول واحد طول از يک جسم جامد وقتي که دماي آن يک درجه کلوين (يا سانتي گراد) بالا رود.

 

الفا α =  ΔL/L1ΔT

 

يکاي ضريب انبساط طولي 1/K  يا 1/C° مي باشد.

اگر جسمي به طول L به اندازه TΔ گرم شود، مقدار افزايش طول آن از رابطه زير به دست مي آيد:

ΔL = α L1 Δ T

 

ب) انبساط سطحي جامدها: افزايش دما باعث افزايش سطح جامدها نيز مي شود.

 

 

ضريب انبساط سطحي (2α) عبارت است از افزايش مساحت واحد سطح يک جسم جامد وقتي که دماي آن يک درجه کلوين (يا سانتي گراد) بالا رود و مقدار آن حدود 2 برابر ضريب انبساط طولي مي باشد.)

 

2 آلفا= ΔA/A1 ΔT 

 

يکاي ضريب انبساط سطحي نيز 1/K  يا  1/C°مي باشد.

 

اگر جسمي به مساحت A1 به اندازه ΔT گرم شود، مقدار افزايش سطح آن از رابطه زير به دست مي آيد:

Δ A = 2 α A1 Δ T

 

ج) انبساط حجمي جامدها: براي انبساط حجمي هم ضريب انبساط حجمي را تعريف مي کنيم.

ضريب انبساط حجمي (3 α آلفا) عبارت است از افزايش حجيم واحد حجيم ماده به ازاي افزايش دماي يک کلوين.

 

ضريب انبساط حجمي را معمولاً با بتا نمايش مي دهند و مقدار آن حدوداً سه برابر ضريب انبساط طولي است (β بتا= 3α )

β = ΔV/V1ΔT

ΔV = βV ΔT

 

2 – انبساط مايعها: مايعها هم با افزايش دما انبساط مي يابند. براي مايعها هم ضريب انبساط حجمي تعريف مي شود. انبساط مايعها اساس کار دماسنجهاي جيوه اي و الکلي را تشکيل مي دهد.

 

تغييرات چگالي با دما

با توجه به اينکه افزايش دما، حجم جسم را افزايش مي دهد مي توان گفت افزايش دما چگالي را کاهش مي دهد. زيرا چگالي با حجم رابطه وارون دارند.

 

 ℓ = m/v

انبساط غير عادي آب

حجم بيشتر مايعها با کاهش دما، کاهش مي يابد ولي آب رفتاري متفاوت دارد. به اين صورت که از ْC4  تا ْC0آب افزايش حجم پيدا مي کند.

 

 

 

انتقال گرما

ديديم که اختلاف دما باعث شارش گرما از جسم با دماي بالاتر به جسم با دماي پايين تر مي شود. اين شارش گرما به سه صورت انجام مي شود:

1 – رسانش

2 – همرفتي

3 – تابش

 

رسانش

از قبل با مواد رسانا و نارساناي گرما آشنا هستيد. رساناهاي خوب گرما را بهتر و سريعتر انتقال مي دهند. براي محاسبه آهنگ شارش گرما در يک ماده ميله اي به طول  Lو سطح مقطع A  انتخاب مي کنيم و در دو سر آن اختلاف دما ايجاد مي کنيم. دماي يک سر ميله را 2θ (دماي بالاتر) و دماي سرديگر 1θ (دماي پايين تر) فرض کنيد.

آهنگ شارش گرما به عوامل زير بستگي دارد:

1 – اختلاف دما: Δθ = θ12 هر چه اختلاف دما بيشتر باشد گرما با آهنگ بيشتري شارش مي کند.

2 – طول ميله: هر چه طول ميله بيشتر باشد، گرما کندتر شارش مي شود.

3 – سطح مقطع ميله: هر چه سطح مقطع ميله بيشتر باشد، آهنگ شارش گرما بيشتر مي شود.

 

 

در نتيجه Q  يعني گرمايي که در t  ثانيه در يک ميله شارش مي کند برابر است با:

 

Q = K AtΔθ/L

ثابت تناسب K  رسانندگي گرمايي نام دارد.

يکاي رسانندگي گرمايي J/smk يا  w/mk  مي باشد.

 

همرفتي

اين شويه انتقال گرما بيشتر مربوط به مايعها و گازها است. اگر به يک نقطه درون مايعي گرما بدهيم، آن نقطه گرم مي شود و چگالي در آن نقطه کاهش مي يابد. کم شدن چگالي در آن نقطه باعث مي شود که مايع گرم شده بالا برود و جاي آن را مايع سردتر بگيرد. به اين ترتيب اگر گرما دادن ادامه پيدا کند، مايع مرتباً جابه جا مي شود و گرما را به قسمتهاي ديگر مايع انتقال مي دهد. به اين شيوه انتقال گرما همرفي مي گويند. جريان همرفتي در گازها (مثل هوا) هم وجود دارد.

 

 

تابش

همه اجسام در حال تابش از سطح خود هستند. در نتيجه همه اجسام تابش جسمهاي ديگر را که در اطراف آنها قرار دارند دريافت مي کنند. از اين تابش بخشي را جذب مي کنند (که باعث بالا رفتن دماي آنها مي شود) و بخشي را باز مي تابانند، سرعت انتقال گرما از طريق تابش بسيار زياد است.

 

 

 

قانون گازها

 

براي مقدار معيني از يک گاز کامل کميت  PV/T  يعني حاصل ضرب فشار گاز در حجم گاز تقسيم بر دماي گاز بر حسب کلوين همواره ثابت است.

 

 

يعني اگر در يک فرآيند، حجم و فشار و دماي مقدار معيني از يک گاز کامل را از وv1 وp2 و T3به وv2 وp2 وt2 برسانيم داريم:

 

 P1V1/T1 =P2V2/T2

           

دقت کنيد دما در اين رابطه بر حسب کلوين باشند و يکاهاي p و v در دو طرف يکسان باشند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

.قطعه فلزی با دمای 20 درجه سانتیگرادو گرمای ویژه 400 ژول را درون 400 گرم آب 40 درجه سانتیگراد قرار می دهیم .اگر دمای تعادل 30 درجه سانتیگراد باشد جرم فلز چند کیلو گرم است؟

 

2. 200 گرم آب 20 درجه سانتیگراد را با 100 گرم آب با دمای  (تتا) درجه ی سلسیوس مخلوط می کنیم. اگر دمای تعادل 40 درجه ی سانتیگراد و تبادل گرمایی ظرف ناچیز باشد.(تتا) برابر کدام است؟(کنکور آزاد پزشکی -78)

1)60                         2)80                          3)70                          4)90

 

3. چند ژول گرما لازم است تا دمای یک قطعه آهن به حجم 100 سانتی متر مکعب را 50 درجه سانتیگراد افزایش دهد؟(چگالی آهن 8/7 گرم بر سانتیمتر مکعب و گرمای ویژه آن 460 ژول است.)            (کنکور آزاد ریاضی – 78)

1)1794                     2)4/179                       3)94/17                  4)17940

 

4. گرمای لازم برای تبدیل 5/0 کیلو گرم یخ صفر درجه سلسیوس به آب 80 درجه سلسیوس چند کیلو ژول است؟(گرمای نهان ویژه ی ذوب یخ 336 کیلو ژول بر کیلو گرم و گرمای ویژه آب 4200 ژول بر کیلوگرم درجه ی سلسیوی است.)آزاد تجربی-76

1)336                      2)504                         3)272                      4)136

 

5. mگرم از فلزی با دمای 100 درجه سلسیوس را داخل ۲m گرم آب با دمای 5 درجه سلسیوس می اندازیم ، دمای تعادل 20 درجه سلسیوس می شود.گرمای ویژه فلز چند برابر گرمای ویژه آب است؟(پیش دانشگاهی -77)

1)2/0                        2)25/0                      3)375/0                       4)5/0

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نيست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبي؟

خوب سلام امیدوارم سال خوبی رو داشته باشید و هر روزتان نوروز نوروزتان هم پیروز

موفق باشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

Javab nazar khahi ha

Salam dostan yeki az dostan ke ma ro nasihat karde bodan ezhar karde bodan ke matlabi ro bezarin ke khodetun befahmin.javab in dost mohtaram ine ke man va moti hame ro fahmidim va toiee in shaki nist.ishala in ghesmat shomam she.merci.va dar zemn moti jun vaghean merci az berozresanit.hamechi alie
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

دوستان عزیز به علت طوفانی که وبلاگ ما به پا کرده حتما با تجهیزات کامل وارد شوید                                                                    

 moti eblis    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

 گردابه های نوری



شکل زير نوری را نشان ميدهد که مقادير متفاوتی از تکانه ی زاويه ای چرخشی را می تواند حمل کند. اين رفتار تازه از اين به بعد ميتواند يک خصيصه ی جديد برای نور باشد. با اين رفتار نور می تواند داده ها را انتفال دهد.

قصه اينگونه است:

«گردابه های نوری optical vortices» ممکن است حامل اطلاعات زيادی از ماده ای که از آن خارج می شوند باشند. اين نظريه را يک گروه اسپانيايی-آمريکايی ارائه کردند.

يک پرتو نور معمولی وقتی از جلو ديده شود يک دايره ی روشن است. اما نورهای خاصی هستند بنام «گردابه ی نوری» که وقتی از جلو ديده ميشوند  مثل يک حلقه ی نورانی دور ِ يک منطقه ی تاريک مرکزی هستند. (شکل زير)

شکل ۱- عکس فوری از یک گردابه نوری که در آن منطقه ی تاريک مرکزی با رنگ آبی نشان داده شده. يک گروه بارسلونی-آريزونايی برای اولين بار اين نور را کشف کردند. وقتی انرژی نوری حرکت مارپيچی به دور يک سوراخ گردابی انجام دهد (بالا-چپ)  کم کم تمايل پيدا ميکند که جهت حرکتش را عوض کند (چيزی که هرگز در گردابه های آبی يا طوفانها مشابه ندارد). در شکل بالا-راست می بينيد که تقارن دايروی از بين ميرود و پرتو به بيضی ِ کشيده ای تبديل می شود و کم کم (پايين-راست) نور در جهت عکس گردابه ی آبی مرکز را دور ميزند.

شکل ۲- دور ِ قلب ِ گردابه؛ شارش ِ انرژی حمل شونده در پرتو نوری مثل يک پله برقی مارپيچی است که ساعتگرد يا پادساعتگرد می چرخد.

شکل ۳- اگر پرتو ليزر را به داخل يک ماسک هولوگرافی طراحی شده توسط کامپيوتر بفرستيم؛ گردابه ی نوری درست می شود. ماسک هولوگرافی ديگه چيه؟ يک فيلم نازک (يک الگوی تداخلی) از يک سری نوار تاريک و روشنه. اين الگوی تداخلی (هولوگرام) کشيده شده در اين شکل بالا نور ليزر را به تعداد زيادی طول موج مختلف می شکافد و باعث می شود که پرتوی با يک گردابه ايحاد شود.

شکل ۴- چگونه يک گردابه ی نوری چرخشش را برعکس می کند؟ پرتو نوری در جهت افقی z حرکت می کند و قبلا در داخل دستگاه آبی رنگ بالا به هولوگرام در راستای صفحه ی xy برخورد کرده و وقتی بيرون می آيد ديگر يک پرتو گردابه ی نوری است. به عدسی برخورد می کند. کم کم پخ می شود و کم کم جدا می شود. انرژی در آخر سر دور منطقه ی گردابه در جهت عکس ِ اول حرکت می کند. (اطلاعات بيشتر در Molina-Terriza, Recolons, Torres, Torner, Wright - 12 july 2005)

`پرتوهای گردابه ی نوری ساده ترين نوع پرتو هستند که تکانه ی زاويه ای چرخشی حمل می کنند. (منبع

اين پرتوها از سال ۱۹۹۰ تا حالا خيلی خوب مطالعه شده اند. اين پرتوها وقتی از بغل مشاهده بشوند مثل فنری هستند که فازهای يکسانشان در شکل اول اين گزارش با رنگهای يکسان نشان داده شده است. اين پيچش در نور مثل يک درجه ی آزادی اضافه است که محققان می توانند از آن برای انتقال داده ها و بازگشايی داده ها استفاده کنند.

در نور معمولی انرژی در راستای حرکت پرتو انتقال پيدا می کند؛ اما در نور ِ تکانه ی زاويه ای چرخشی دار يا تزچن*  پرتوی های نوری ِ انرژی دور ِ محور ِ حرکت ِ پرتو حرکت ِ مارپيچی دارد.

اگر يک پرتو معمولی نوری را قطبی (polarize) کنيم می تواند تکانه ی زاويه ای اسپينی (Spin angular momentum)   حمل کند. حالتهای نور ِ قطبيده دوتاست: يا نور ِ چپ-دست و راست-دست (ميتوان اينطور هم گفت: نور عمودی vertical و افقی horizontal). اما برای نوری که تزچن ِ غيرصفر دارد حالتهای بسيار بسيار بيشتری ممکن است. حالتهای بالاتر مثل اينست که فنرهای فشرده تری هستند و بنابراين انرژی چرخشی بيشتری دارند. پی می توان با برهم نهی اين نورها روی هم اطلاعات بسیار بيشتری را کد کرد.

شکل ۵- سطح مقطع ِ يک a) نور عمودی قطبی شده ی (vertical polarized) معمولی ؛ b) نوری با تکانه ی راويه ای چرخشی.  در نور معمولی؛ ميدان الکتريکی (فلشهای عمودی) در هر نقطه از سطح مقطع در يک فاز هستند. اما در پرتو ِ تزچن دار (b) نقاط مختلف در سطح مقطع دارای فازهای مختلفند. بالاترين جا (محل ِ ساعت ِ ۱۲) بيشترين ميدان الکتريکی را دارد که به سمت ِ بالاست. سمت ِ چپ و راست (محل ساعتهای ۳ و ۹) در کمترين ميدان الکتريکی هستند و با ساعت ۱۲ اختلاف فاز ۹۰ درجه دارند. محل ساعت ۶ هم ميدان الکتريکی بيشينه در جهت مخالف ِ ساعت ِ ۱۲ دارد. فاز محل ساعت ۶ و ۱۲ با هم ۱۸۰ درجه اختلاف دارند. مهم است که بدانيم که در پرتو نوری ِ با تکانه ی زاويه ای چرخشی جهت ِ قطبش عوض نمی شود. ميدانها در يک جهت ِ قطبش (جهت ِ بالا) می توانند بالا و پايين جهت گيری کنند. (تصاوير از aip)

 

پژوهشگران اين حالتهای تزچن ِ مختلف را «طيف ِ چرخشی spiral spectra» نام نهادند. اين طيف می تواند به نايکنواختی های (non-uniformity) هندسی و شرايط ساختاری ِ اشيا حساس باشد و می تواند در آشکارسازی های شيميايی و زيست شناسی کمک کند. همچنين به افزايش ميزان داده روی لوح فشرده CD کمک کند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

فشار هوا

حالتهاي مختلف ماده

مي دانيد که مولکولها، کوچکترين جزء سازنده ماده هستند. هر مولکول خود از دو يا چند اتم ساخته شده است و اندازه اتمها در حدود يک انگستروم ( 10-10= A1 ( مي باشد.

ماده در سه حالت گاز مايع و جامد يافت مي شود:

 

الف – گاز:

گازها فاصله مولکولها حدود چند ده برابر فاصله مولکولها در مايع و جامد است و مولکولها آزادانه به اطراف حرکت مي کنند.

 

ب – مايع:

فاصله مولکولها در مايعها کم (حدود 10-10 m) مي باشد. مولکولهاي مايع به راحتي روي هم مي لغزند.

 

پ – جامد:

در جامد فاصله مولکولهاي مانند مايع است. (10-10 m) و ملکول فقط مي تواند حرکتهاي نوساني بسيار کوچکي انجام دهند. در جامدهاي بلورين مولکولها در طرحهاي منظمي در کنار هم قرار مي گيرند حال آنکه در جامدهاي بي شکل ملکولها تقريباً وضعيت نامنظمي دارند.

 

چگالي

جرم واحد  حجم از هر جسمي چگالي آن ناميده مي شود. چگالی با ρ نمايش داده مي شود و از رابطه زير به دست مي آيد: 

ρ=

 

m/v

M جرم بر حسب kg  وv  حجم بر حسب m3  مي باشد.

يکايي چگالي در  SIکيلوگرم بر متر مکعب (kg/m3)مي باشد.

 

نيروهاي چسبندگي

بين مولکول مايع يک نيروي ربايشي وجود دارد که نيروي چسبندگي ناميده مي شود. براي مثال اگر به يک قطره آب که از شير مي چکد، توجه کنيد مي بينيد که قطره پس از جدا شدن از شير در تمام طول مسير به صورت يک قطره باقي مي ماند (از هم متلاشي نمي شود) يعني نيروي چسبندگي مولکولها را کنار هم نگه مي دارد تا قطره متلاشي نشود.

 

نيروي چسبندگي سطحي

نيروهايي هستند که ملکولهاي يک مايع را به سوي مولکولهاي يک ماده ديگر مي کشند. براي مثال اگر يک قطره آب را روي شيشه بريزيم، آب به صورت قطره بر روي شيشه قرار نمي گيرد بلکه پخش مي شود و سطح شيشه را تر مي کند زيرا نيروي چسبندگي سطحي بين آب و شيشه از نيروي چسبندگي بين مولکولهاي آب با يکديگر است. حال اگر سطح شيشه را چرب کنيم و قطره آبي روي آن بيندازيم، قطره آب پخش نمي شود و به صورت کروي در مي آيد.

 

 

نيروي کشش سطحي

کشش سطحي پديده اي است که مي توان به کمک آن به وجود نيروهاي چسبندگي پي برد. يک سوزن مي تواند روي سطح آب شناور باشد و يا يک تيغ مي تواند از سطح پهنش روي آب شناور باشد. شايد شما ديده باشيد که پشه مي تواند روي آب بنشيند. علت وجود نيروي کشش سطحي است. در تمام اين موارد مولکولهاي آب با نيروهاي چسبندگي يکديگر را مي ربايند و باعث مي شوند که سطح آب مانند يک توري عمل کند که مي تواند سوزن را نگاه دارد.

 

مويينگي

مويينگي از اثرهاي نيروي چسبندگي سطحي است. صعود مايع (مانند آب يا جيوه) از داخل لوله مويينه را مويينگي گويند. علت اين پديده نيروهاي چسبندگي بين مولکولها مي باشد. در مورد آب نيروي چسبندگي سطحي بين آب و شيشه بيشتر از نيروي چسبندگي بين مولکولهاي آب است در نتيجه آب در لوله بالا مي رود و از سطح آب بيرون لوله هم بالاتر مي رود و سطح آب درون لوله مويينه کاو است.

 

در مورد جيوه برعکس است يعني نيروي چسبندگي بين دو مولکولهاي جيوه بيشتر از نيروي چسبندگي سطحي بين جيوه و شيشه است. سطح جيوه در درون لوله مويين، از سطح جيوه درون ظرف پايين تر است و سطح آن کور است.

 

فشار

فشار بزرگي نيروي عمودي است که بر سطح وارد مي شود و مقدار آن از فرمول زير محاسبه مي شود: 

  P = F/A

F بزرگي نيروي عمودي وارد بر سطح بر حسب نيوتون

A سطحي که نيرو بر آن وارد شده بر حسب متر مربع

P فشار بر حسب نيوتو بر متر مربع يا پاسکال

واحد فشار درSI  نيوتون بر متر مربع است که پاسکال هم ناميده مي شود. يک پاسکال معادل فشاري است که يک نيروي يک نيوتوني بر سطح يک متر مربع وارد مي کند. هر قدر نيروي عمودي وارد بر سطح افزايش يابد و يا سطح تماس کاهش يابد بر مقدار فشار افزوده مي شود. (و بر عکس)

 

محاسبه فشار در مايعها

فرض کنيد در ظرف مقابل مايعي با چگالي   ρ داريم. مي خواهيم فشار در عمق h را محاسبه کنيم. فشار عبارت است از نيروي عمودي بر سطح، که نيروي عمودي در اينجا نيروي وزن مايع است و سطح ظرف را A در نظر مي گيريم.

 

 

ρ = m/v Þ  m= ρ v  Þ  m= ρhA

P= F/A Þ  P = ρhAg/A Þ  p = ρgh

                                                            

از اين رابطه مي فهميم که فشار با عمق مايع (h) نسبت مستقيم دارد پس هر قدر عمق مايع بيشتر باشد فشار افزايش مي يابد و برعکس.

 

 

 

فشار هوا 

هوا گازي است که اطراف کره زمين را اشغال کرده فشار ناشي از گاز در مواقعي که ارتفاع آن کم است، ناچيز است. در مورد جو زمين چون ارتفاع هوا زياد است فشار ناشي از آن قابل ملاحظه است.

 

اگر يک لوله آزمايش را پر از جيوه کنيد و انگشت خود را روي آن گذاشته طوري که جيوه از آن بيرون نريزد و لوله را در يک ظرف جيوه به طور واژگون فرو ببريم و آنگاه انگشت خود را برداريد ملاحظه مي کنيد که جيوه درون لوله آزمايش باقي مي ماند اما بالاي آن خالي است.

 

 

علت ماندن جيوه درون لوله آزمايش فشار هوا روي جيوه درون ظرف است. در سطح درياي ازاد ارتفاع ستون جيوه 76 ميليمتر است. اين فشار معادل يک اتمسفر است.

P = ρgh= 13600 × 9/81×0/76=1/01× 105 pa = 1 atm

اما اغلب فشار را بر حسب ارتفاع ستون جيوه بيان مي کنند.

تا ارتفاع 2000 متر از سطح زمين فشار هوا به تقريباً ازاي هر m 10 يک ميلي متر جيوه کاهش مي يابد.

 

محاسبه فشار مايعها با در نظر گرفتن فشار هوا

 

قبلاً فشار مايعها را به دست آوريم (P = ρgh) اکنون به ذکر اين مطلب مي پردازيم که هنگامي که يک نيروي خارجي اضافي مثل F و يا فشار هوا هم به مايع وارد شود، فشار در تمام نقاط مايع به اندازه      F/A    افزايش مي يابد يعني:

 

P = ρgh + F/A 

     

            P = P0 + ρgh                              اگر F/A  را  p0 در نظر بگيريم. 

رابطه فشار کل در عمق h از سطح مايع

 

بر طبق اصل پاسکال فشار وارد بر مايع محصور بدون کاهش به تمام قسمتهاي مايع و ديواره هاي ظرف منتقل مي شود.

 

فشار در گازها

فشار گازي را در نظر بگيريد که مطابق شکل در درون ظرف محبوس شده است. طبق اصل پاسکال اين فشار بدون کاهش به تمام قسمتهاي گاز و ديواره هاي ظرف منتقل مي شود. با توجه به اينکه فشار ناشي از وزن گاز ناچيز است، فشار گاز داخل ظرف از رابطه زير به دست مي آيد. 

p=F/A

 

فشار سنج

فشار سنج از يک لوله u شکل تشکيل شده که حاوي يک مايع (معمولاً جيوه) با چگالیρ است. فشار گار محفظه باعث مي شود که جيوه در دو طرف لوله u شکل در يک سطح قرار نگيرد. از اين اختلاف سطح مي توان اختلاف فشار را به دست آورد.  P0  فشار هوا و p فشار گاز داخل محفظه مي باشد چون فشار مايع در A و B  يکسان است. اختلاف فشار p0 و p برابر فشار حاصل از ارتفاع h  از جيوه است.

P  - p0 = ρgh

ρgh که برابر اختلاف فشار گاز درون محفظه و فشار هوا است. فشار پيمانه اي ناميده مي شود.

 

18 

سؤالات حل شده

۱ – براي اندازه گيري فشار گاز داخل يک محفظه از يک لوله u شکل حاوي جيوه مطابق شکل استفاده مي شود. اگر اختلاف ارتفاع بين سطح مايع در دو لوله 50 سانتيمتر باشد فشار گاز داخل محفظه چند پاسکال است؟ فشار گاز داخل محفظه چند سانتي متر جيوه است؟

( فشار هوا   pa 105 و چگالي جيوه  13600kg/m3 و g =10N/kg )

 

 

P= p0+ ρgh

P= 105+(13600×10×0/5)

P= 1/68 ×105pa فشار داخل محفظه

 

P = ρgh

1/68×105= 13600×10× h Þ  h = 1/23 m Þ  h= 123 cm Hg

 

2 – اگر به جاي جيوه از آب در فشارسنج استفاده شود، ارتفاع آب در لوله در سطح تراز دريا چقدر مي شود؟

(چگالي جيوه kg/m3 13600 و چگالي آب kg/m3 1000 مي باشد.)

ارتفاع جيوه در سطح دريا 760 ميليمتر است 1000/760 (m

 

(ρgh) آب=( ρgh)جيوه

ρh= آب  ρh جيوه

1000× h آب= 13600×0/76

 H آب= 10/33 m

ملاحظه مي کنيد که ارتفاع آب به بيش از 10 متر در سطح تراز دريا مي رسد پس آب مايع خوبي براي فشار سنج نيست.

 

3 – جسم جامدي به شکل مکعب مستطيل با ابعاد 2و3و5 متر روي سطح زمين قرار دارد. اگر چگالي جسم kg/m3800 باشد.

الف) جرم جسم را محاسبه کنيد.

ب) در چه شرايطي جسم کمترين فشار را بر سطح وارد مي کند؟

اين فشار را محاسبه کنيد.

 

 

الف) v=2×3×5 = 30m3

 

ρ= M/V Þ  m = ρv = 800×30=24000kg

 

ب) جسم هنگامي که بيشترين سطح تماس را با زمين داشته باشد، کمترين فشار را بر سطح وارد مي کند.

A= 5×3=15m2

 

نيرويي که به سطح وارد مي شود نيروي وزن جسم مي باشد. پس:

 

P = F/A = mg/A = 24000*10/15  = 1600Pa

 

 

19

 

سوالات کنکور فشار

 

۱-عمق يک مايع در مخزنی  ۵ متر  و فشار هوا برابر  ۷۵ سانتیمتر جيوه است . فشار کلی که بر کف ظرف وارد می شود چند سانتيمتر جيوه است ؟ ( چگالی مايع و جيوه به ترتيب ۴/۳ و  ۶/۱۳ گرم بر سانتيمتر مکعب است ) ( ۷۸  ر )

    ۱)۱۲۵            ۲)۱۷۵          √ ۳)۲۰۰            ۴)۲۲۵

۲-۳۰۰ سانتيمتر مکعب از مايعی به چگالی  ۱۳۰۰kg/m3 را با چند سانتيمتر مکعب از مايعی به چگالی ۱۵۰۰kg/m3 مخلوط کنيم تا چگالی مخلوط

۱۴۰۰kg/m3 شود ؟ (۷۹  ت  )

     ۱)۲۰۰              ۲)۲۵۰            √ ۳)۳۰۰               ۴)۳۵۰

۳-يک حباب هوا وقتی که از ته درياچه به سطح آب می آيد حجمش  ۸ برابر می شود . در صورتيکه فشار هوا در سطح آب  ۱۰۵ پاسکال و چگالی آب ۱۰۰۰kg/m3  باشد عمق درياچه چند متر است ؟

 ( دما ثابت است ) ( ۷۹  ت  )

 √ ۱)۷۰              ۲)۸۰                ۳)۹۰             ۴)۱۰۰

۴-جرم ۲۰ ليتر از مايعی به چگالی ۱۲۰۰kg/m3 چند کيلو گرم است ؟ (۷۹ ت )

    ۱)۶                 ۲)۶۰               ۳)۱۸             √ ۴)۲۴

۵-استوانه ای به سطح قاعده ۰۱/۰ متر مربع در راستای قائم به طور کامل درون مايعی به چگالی  ۲/۱ g/cm3  قرار دارد . اگر اختلاف اندازه نيروهای

وارد از طرف مايع بر دو قاعده برابر با ۶۰ نيوتن باشد ، ارتفاع استوانه چند سانتيمتر است ؟ ( ۷۹  ر  )

۱)۳۰                ۲)۴۰           √ ۳)۵۰               ۴) ۶۰

۶-حباب هوائی که در عمق ۷۰ متر ايجاد می شود به طرف سطح آب حرکت می کند . اگر دما را ثابت فرض کنيم ، شعاع اين حباب در سطح آب چند برابر می شود ؟ (فشار هوا و چگالی آب درSI برابر ۱۰۵  و ۱۰۳  است )

 ( ۸۰  ت  )

       ۱) ۲                  √ ۲)Γ۲

       ۳)۴                      ۴)۲Γ۲

۷-فشار وارد بر کف درياچه ای ۱۲۵ سانتيمتر جيوه است . اگر فشار هوا در سطح آب  ۷۵ سانتيمتر جيوه باشد ، عمق درياچه چند متر است ؟

 ( چگالی آب و جيوه  ۱  و  ۶/۱۳  g/cm3 است ) ( ۸۱ ت  )

   ۱)۶۸۰              ۲)۱۷            √ ۳)۶/۸            ۴)۱/۷

۸-اگر عمق آب استخری ۴ متر باشد ، اختلاف فشار بين کف استخر و سطح آب چند پاسکال است ؟  ( ۸۲  ر )

  √ ۱)۴۰۰۰۰         ۲)۴۰۰۰۰۰            ۳)۱۴۰۰۰            ۴)۱۴۰۰۰۰

۹-يک قطعه فلز به جرم ۹۰ گرم را درون آب در داخل استوانه ای می اندازيم . قطعه فلز کاملا در آب فرو می رود و سطح آب درون استوانه به اندازه ۲/۱ cm بالا می آيد . اگر سطح مقطع داخلی استوانه ۱۰cm2 باشد ،

چگالی فلز چند g/cm3  است؟ (۸۲  ر )

  ۱)۵/۵               ۲)۶               √۳)۷/۵              ۴)۸

۱۰-فشارسنجی را به تدريج درون آب پايين می بريم . در ازای هر يک سانتيمتر که پايين می رود ، تقريبا چند پاسکال بر آنچه که نشان می دهد اضافه می شود ؟ (  ۸۳  ر )

     ۱)۰/۰۱             ۲)۰/۱             ۳)۱۰           √ ۴)۱۰۰

۱۱-کدام عامل مايعها را تقريبا تراکم ناپذير می کند ؟    (  ۸۳  ر  )

     ۱)وجود پيوندهای يونی بين مولکولی

     ۲)نيروی جاذبه بين مولکول ها در فواصل نزديک

 √  ۳)نيروی رانشی بين مولکول ها در فواصل خيلی نزديک

     ۴)آزاد بودن مولکول های مايع در جابجايی بين مولکولی

۱۲-حجم جسم  A دو برابر حجم جسم B و جرم آن ۳ برابر جرم جسم B است . چگالی جسم A چند برابر چگالی جسم B  است ؟ ( ۸۳  ر )

   ۱)۲/۳          √ ۲)۳/۲               ۳)۴/۹             ۴)۹/۴

۱۳-نسبت چگالی مايع A  به چگالی مايع B برابر ۵/۴ است. اگر حجم ۸kg از A برابر ۱۰ ليتر باشد . حجم ۵kg از مايع B چند ليتر است؟ (۸۴ ت )

    ۱)۲/۵               ۲)۳/۶                 ۳)۴              √ ۴)۵

۱۴-اختلاف فشار بين دو نقطه از مايعی در حال سکون p∆ است . اگر ظرف محتوی اين مايع با شتاب g/3 در راستای قائم به طرف پايين حرکت کند . اختلاف فشار بين اين دو نقطه کدام  خواهد بود ؟  (  ۸۴  ر )

    ۱)p∆               

    ۲)۳/p∆

√  ۳)۳/p∆ ضرب در ۲

    ۴)۳/p∆ ضرب در ۴

۱۵- اگر فشار هوا ۱۰۵ پاسکال باشد . فشار در عمق ۲ متری آب يک استخر چند پاسکال است ؟( چگالی آب ρ=۱  گرم بر سانتيمتر مکعب) ( ۸۵ ت )

  √ ۱) ۲/۱×۱۰۵

     ۲) ۲/۱×۱۰۶

     ۳)۳×۱۰۶

      ۴) ۳×۱۰۵

۱۶- يک تيغ از پهنا می تواند روی سطح آب شناور شود زيرا ... ( ۸۵ ر )

   ۱) حجم تيغ بسيار کم است .

   ۲) چگالی تيغ کمتر از چگالی آب است .

   ۳) جرم تيغ بسيار کم است .

 √ ۴) در سطح آب کشش سطحی وجود دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

قانون دست راست چیست؟
یک راه برای به دست آوردن آسان پاسخ مسئله های مربوط به بردار های مغناطیسی. مثلا اگر شما با این مسئله مواجه شدید:
* "اگر بردار B از راست به چپ است، و ذره ی باردار Q با سرعت V به آن رسیده و در جهت بالا به پایین از آن می گذرد، با توجه به بردار مغناطیسی ذره به چه جهتی تغییر مسیر می دهد؟"
در چنین مسئله ای از قانون دست راست استفاده می کنیم. می گوییم در دست راستمان، اگر انگشت اشاره جهت بردار B را نشان دهد، و انگشت میانی را عمود بر آن کنیم، انگشت میانی را نیز به جهت V بگیریم، انگشت شست F را که جهت تغییر مسیر است نشان می دهد.
این قانون توسّط هانس کریستین اورستد طراحی شده و در بسیاری از مواقع به درد می خورد. از این قانون در شتاب دهنده ها با محاسبات بسیار پیچیده تر استفاده می شود.
http://www.diracdelta.co.uk/science/source/f/l/flemings%20right%20hand%20rule/image001.jpg
نوع دیگری نیز از این قانون هست که مربوط به سیم پیچ ها می شود. برای مثال به این مسئله توجّه کنید:
"اگر در یک سیم پیچ که جهت سیم های یک سیم پیچ در جهت گردش عقربه های ساعت است، الکتریسیته جاری کنیم، بردار مغناطیسی به چه سمتی صورت می گیرد؟

برای این کار، دست راست خود را مانند شکل زیر مشت می کنیم و شست را بالا می گیریم، سپس با انگشت های اشاره جهت عقربه های ساعت را می گیریم، و شست ما پایین را نشان می دهد. پس یعنی بردار مغناطیسی از بالا به پایین است.
این قانون نیز متعلق به هانس کریستین اورستد است و کاربرد زیادی دارد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/56/Right_hand_rule.png
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

یک مطلب فیزیک دوستانه

يك حفره سياه فضايي، جسمي است كه سرعت گريز آن بيشتر از سرعت نور باشد. سرعت گريز، به حداقل سرعتي گفته ميشود كه يك جسم بايد دارا باشد تا بتواند از جاذبه جسم ديگري بگريزد. براي گريز از نيروي جاذبه زمين، سرعت يك جسم بايد به بيش از 40،000 كيلومتر در ساعت برسد. اما براي گريز از حفرة سياه، سرعت جسم بايد به بيش از سرعت نور كه حدود 300،000 كيلومتر در ثانيه است برسد، يعني سرعت آن، بيش از يك ميليارد و هشتاد ميليون كيلومتر در ساعت باشد.
براي رسيدن به چنين سرعتي، بطور طبيعي، يك مشكل وجود دارد، و آن اين است كه فقط نور چنين سرعتي دارد. چيزهايي كه مثل انسان و سفينة فضائي از ماده ساخته شده اند، حتي نمي توانند حدود آن سرعت را داشته باشند. به همين دليل، هيچ چيزي نمي تواند از حفره سياه بگريزد. اگر نور نتواند از حفره سياه بگريزد، اين بدين معني است كه ما قادر به ديدن آن نخواهيم بود و در نتيجه، نمي توانيم بفهميم كه چه چيزي در حفره سياه اتفاق ميافتد. در حقيقت عقايد ما در مورد حفرههاي سياه از تئوري كلي نسبيت آلبرت انيشتين منشاء ميگيرد. براي دانشمندان مسلم است كه داخل يك حفره سياه فعل و انفعالات فيزيكي ناشناخته زيادي انجام ميگيرد.

حفرههاي سياه بازمانده از ستارگان عظيمي هستند كه سوختشان به اتمام رسيده و به اصطلاح مرده اند. البته، فقط ستارگاني كه حجم آنها بيش از سه برابر خورشيد خودمان است، حفرههاي سياه بوجود ميآورند. بعضي از اين ستارگان عظيم، منفجر شده و بصورت يك "سوپر نوا"ي درخشان در ميآيند. بعضي سوپر نواها، بطور كامل منفجر شده و چيزي از خود باقي نمي گذارند. اما بعضي ديگر در مركز خودشان فرو ميريزند و همه مواد در آنها با هم محكم برخورد كرده و به هم مي چسبند. بستگي به اينكه مركز آنها چقدر عظيم و حجيم باشد، سوپر نواها تبديل به نوترون شده و يا تبديل به حفرههاي سياه ميشوند.

به اين خاطر كه ما نميتوانيم خود حفرههاي سياه را ببينيم، ممكن است فكر كنيم كه پيدا كردن آنها غير ممكن است. اما به كمك فنآوريهاي ستاره شناسي، اولين آنها در سال 1972 ميلادي كشف شد. نام اين حفره Cyghus x-1 و متعلق به كهكشان راه شيري است. با وجود اينكه خود حفرههاي سياه ديده نميشوند، اما تاثير قوة جاذبه عظيم آنها بر ستارههاي نزديكشان را ميتوان بررسي كرد. هميشه يك ستاره، با سوپر نوا جفت ميشود و گازهاي حاصل از آن ستاره بصورت مارپيچ به داخل سوپر نوا بلعيده ميشوند. حركت مارپيچي گازها، تصوير يك حفره سياه را در مركز سوپر نوا بوجود ميآورد و بدين جهت است كه آن را حفره سياه مينامند.
يكي از جالبترين افكار بشر، ايده جابجايي در بعد زمان است.
البته اگر از يك بعد ديگر به قضيه نگاه كنيم همه ما مسافر زمان هستيم. همين الان كه شما اين را ميخوانيد، زمان در حول و حوش و به پيش ميرود و آينده به حال و حال به گذشته تبديل ميشود. نشانه اش هم رشد موجودات است. ما بزرگ ميشويم و ميميريم. پس زمان در جريان است.
آلبرت اينشتين با ارائه نظريه نسبيت خاص نشان داد كه اين كار از نظر تئوري شدني است. بر طبق اين نظريه اگه شيئي به سرعت نور نزديك شود گذشت زمان برايش آهسته تر صورت ميگيرد. بنابراين اگر بشود با سرعت بيش از سرعت نور حركت كرد، زمان به عقب برگردد. مانع اصلي اين است كه اگر جسمي به سرعت نور نزديك بشود جرم نسبي ان به بينهايت ميل ميكند لذا نميشود شتابي بيش از سرعت نور پيدا كرد. اما شايد يه روز اين مشكل هم حل شود. بر خلاف نويسنده ها و خيالپردازها كه فكر ميكنند سفر در زمان بايد با يك ماشين انجام شور، دانشمندان بر اين عقيده هستند كه اينكار به كمك يك پديده طبيعي صورت ميگيرد. در اين خصوص سه پديده مد نظر است: سياهچاله هاي دوار، كرم چاله ها و ريسمانهاي كيهاني.

سياه چاله ها:
اگر يه ستاره چند برابر خورشيد باشد و همه سوختش را بسوزاند، از انجا كه يك نيروي جاذبه قوي دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده ميشود و يك حفره سياه رنگ مثل يه قيف درست ميكند كه نيروي جاذبه فوق العاده زيادي دارد طوري كه حتي نور هم نميتواند از ان فرار كند.
اما اين حفره ها بر دو نوع هستد. يه نوعشان نمي چرخند لذا انتهاي قيف يك نقطه است. در انجا هر جسمي كه به حفره مكش شده باشه نابود ميشود. اما يه نوع ديگر سياهچاله نوعي است كه در حال دوران است و برا همين ته قيف يه قاعده داره كه به شكل حلقه اس. مثل يك قيف واقعي است كه تهش باز است. همين نوع سياهچاله است كه ميتواند سكوي پرتاب به آينده يا گذشته باشد. انتهاي قيف به يك قيف ديگر به اسم سفيدچاله ميرسد كه درست عكس ان عمل ميكند. يعني هر جسمي را به شدت به بيرون پرتاب ميكند. از همين جاست كه ميتوانيم پا به زمانها و جهان هاي ديگر بگذاريم.
كرم چاله: يك سكوي ديگر گذر از زمان است كه ميتواند در عرض چند ساعت ما را چندين سال نوري جابجا كند. فرض كنيد دو نفر دو طرف يك ملافه رو گرفته اند و ميكشند. اگر يك توپ تنيس بر روي ملافه قرار دهيم يك انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ايجاد ميشود.
اگر يك تيله به روي اين ملافه قرار دهيم به سمت چاله اي كه ان توپ ايجاد كرده است ميرود. اين نظر اينشتين است كه كرات آسماني در فضا و زمان انحنا ايجاد ميكنند؛ درست مثل همان توپ روي ملافه. حالا اگه فرض كنيم فضا به صورت يك لايه دوبعدي روي يه محور تا شده باشد و بين نيمه بالا و پايين ان خالي باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پايين مقابل هم قرار گيرد، آن وقت حفره اي كه هر دو ايجاد ميكنند ميتواند به همديگر رسيده و ايجاد يك تونل كند. مثل اين كه يك ميانبر در زمان و مكان ايجاد شده باشد. به اين تونل ميگويند كرم چاله.
اين اميد است كه يك كهكشاني كه ظاهرا ميليونها سال نوري دور از ماست، از راه يك همچين تونلي بيش از چند هزار كيلومتر دور از ما نباشئ. در اصل ميشود گفت كرم چاله تونل ارتباطي بين يك سياهچاله و يه سفيدچاله است و ميتواند بين جهان هاي موازي ارتباط برقرار كند و در نتيجه به همان ترتيب ميتواند ما را در زمان جابجا كند. آخرين راه سفر در زمان ريسمانهاي كيهاني است. طبق اين نظريه يك سري رشته هايي به ضخامت يه اتم در فضا وجود دارند كه كل جهان را پوشش ميدهند و تحت فشار خيلي زيادي هستند. اينها هم يه نيروي جاذبه خيلي قوي دارند كه هر جسمي را سرعت ميدهند و چون مرزهاي فضا زمان را مغشوش ميكند لذا ميشود از انها براي گذر از زمان استفاده كرد.
__________________
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   | 

واسه اقا فرید

فرید جان ممنون که به ما سر زدی من هم دقیقا مثل شما عشقه ریاضی و فیزیکم  راستی خوشحال میشم دوباره از این نظراتت بذاری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مطهره و سحر   |